در میخانه ببستند خدایا مپسند، که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند

در میخانه ببستند خدایا مپسند، که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند

فقیره درویشی، حامله بود. مدت حمل به سر آورده، و مرین درویش را همه عمر فرزند نیامده بود. گفت: خدای عزوجل مرا پسری دهد، جزین خرقه که پوشیده دارم، هرچه ملک من است، ایثار درویشان کنم. اتفاقا پسر آورد و سفره درویشان به موجب شرط بنهاد. پس از چند سالی که از سفر شام باز آمدم؛ به محلت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسیدم، گفتند: به زندان شحنه در است. سبب پرسیدم، کسی گفت: پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته! پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای. گفتم: این بلا را به حاجت از خدای عزوجل خواسته است.

زنان باردار ای مرد هشیار / اگر وقت ولادت مار زایند
از آن بهتر بنزدیک خردمند / که فرزندان ناهموار زایند

گلستان سعدی

این حکایت از گلستان از این بابت برای من جالب بود که ، بابای من هم برای پسر دار شدن کلی نذر و نیاز کرده بوده، تا اینکه من به دنیا اومدم. آدم خوبه که به زور چیزی رو از خدا نخواد، شاید مصلحت نباشه. بهتره بسپاری به خودش تا اونی رو بهت بده که برات بهتره. شخصا عرض می کنم، همیشه از این ناراحت بوده و هستم که چرا بابای من باید آرزوی خیلی از چیزها به دلش بمونه. چیزهایی که فکر می کرد اگر پسری داشته باشه بهشون میرسه، ولی اینطور نشد …

بهتر بود دعا می کرد خدا یه پسر استریت بهش بده.

پی نوشت: نظر من درباره انتخابات مجلس همون چیزیه که توی تیتر گفتم.