بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ

بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ

یه زمانی بود، اوایل که خودم رو می شناختم، خیلی به این فکر می کردم که تا ابد تنها می مونم. فکر می کردم من تنها پسری هستم که از همجنسش خوشش میاد و بقیه پسرها از دخترا خوششون میاد. توی اون دوران خودم رو بدبخت و هر دختر و پسری که توی خیابون دست همدیگرو می گرفتن خوشبخت می دونستم.

اما گذشت و گذشت و من هرچقدر بزرگتر شدم بیشتر متوجه شدم چیزایی هست فراتر از باهم بودن فیزیکی. وقتی بهتر دقت می کردم می دیدم من به طور فیزیکی تنهام و بقیه روحی. متوجه شدم الزاما هر زن و شوهری که اتفاقا خیلی هم ابراز عشق می کنن به هم خوشبخت نیستن. دیدم زن و شوهرهایی که پنهان از هم حساب بانکی دارن، مبلغ واقعی درآمدشون رو به هم نمیگن، خیلی از تفریحات و خوش گذرونی هاشون یواشکی از همدیگست و وقتی بهم میرسن خیلی تهوع آور بهم ابراز عشق می کنن در حالی که جفتشون می دونن پشت این حرف ها هیچ احساسی وجود نداره.

فراوون دیدم زن و شوهرهایی که از هم متنفر هستن ولی یا به خاطر بچه هاشون با هم زندگی رو ادامه میدن، یا از ترس حرف مردم و زشت بودن طلاق. یا اینکه منافع شخصی طرف می طلبه که به زندگیش ادامه بده.

بسیار دیدم زن و مردهایی که پس از سال ها زندگی مشترک هنوز نمی دونن همسرشون املت رو بیشتر دوست داره یا نیمرو، چاییش رو پر رنگ میخوره یا کمرنگ، از چه عطری خوشش میاد و …

حالا، بعد از گذشت چندسال از روزهایی که خودم رو شناختم، دیگه از اون حس بدبختی که روزی تمام وجودم رو گرفته بود خبری نیست.

امروز من قلب کسی رو دارم که نه به خاطر ترس از حرف مردم، نه به خاطر وجود چندتا بچه بی گناه، نه به خاطر منافع شخصیش و نه هیچ کدوم از دلایلی که استریت ها برای ادامه زندگی باهم دارن با منه. کسی که لازم نیست برای حرف زدن باهاش دنبال حرف و کلمه و جمله بگردم. کسی که با یه نگاه تا آخرش رو میخونه …

کسی که باهاش مزه معجزه رو چشیدم، مزه زندگی، مزه دلتنگی، مزه اشک، دوری، مزه دیدار مجدد …

کسی که اندازه تک تک چنارهای ولیعصر، از راه آهن تا تجریش، اندازه همه قرارهای ایستگاه توپخونه، اندازه همه پله های جمشیدیه، اندازه همه اردک های پارک ملت دوستش دارم

کسی که میشه باهاش تو چله زمستون و زیر برف از پارک وی تا خونه پیاده رفت و اصلا خسته نشد

کسی که وقتی هست بارون پاییزی هر چقدر هم بباره دلت نمی گیره

کسی که خیلی وقت ها به لیاقت خودم شک می کنم که آیا من  شایسته این همه خوبیش هستم یا نه

یک پاسخ »

  1. خوشبخت باشی برادر.راسی اردک های پارک ملت مگه چند تاس؟ شمردیشون ناقلا!؟ :D
    _______________

    مرسی خواهر :)
    هوم؟ فک کنم یه یکی دوتایی باشن :D

  2. بازتاب: سکوت تلخ: بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ « پسر

  3. مبارکتون باشه مهرداد و آقاشون، خیلی خوشم اومد از سادگی و بی ریایی این پست، به پای هم پیر شین الهی :)
    آره، خیلی از عشق استریت ها به دلایلی که تو گفتی اصلا عشق نیست، فقط ظاهره، خوشحالم که لااقل این یک مشکل تو گی ها نیست که بخاطره اجبار جامعه و حرف مردم و اجبار خونواده و دلایلی که گفتی ازدواج کنند و بعدش به سختی و باز هم برای کراهت طلاق و بقول تو بچه به پای هم بسوزن، لااقل تو گی ها چون این اجبارا نیست اگه دو نفر انتخاب کنند با هم باشند، از سر علاقس، داشتم فک می کردم اگه من اشکان نداشتم این پست رو می خوندم چقد حسودیم می شد، چند روزه می خوام یه عکس درست کنم تنبلی می کنم راستش با خوندن این پست دلم واسش تنگ شد، رفتم عکس رو درست کنم، نتیجشو می بینی تو وبلاگم :) میسی مهرداد
    _____________

    قربون صفا و مهربونیت ادی جون

  4. چه پست قشنگی…
    اون پست قبلیت چی بود اه اه پیف پیف پیف !! :D
    عشقتون پایدار اردکای پارک ملت! :)
    ____________

    قوفونت بلم عجیجم :D

  5. :D
    عینهو رادین داری زبون باز میکنیا! :)
    رادین ما هم یاد گرفته میگه دندون، طوطی، برق، پتو و قند!! :)
    طوطیشو مثل کیریس میگه!!!!! ;-)
    ___________

    امروز بهم میگفت چچل (کچل) پپه :|
    ینی خاهر زاده پر رو بی حیائه من دارم؟ :D

  6. مهرداد! خواهرزادت احتمالا فرنود نیست؟! :) چچل؟! بزرگ بشه واسه خودش فرنودی میشه ها D-: :)
    _____________

    نه اسمش رادینه. ولی من تا حالا به ماشین لباس شوییش دست نزدما :D
    فقط لباشو میخورم :P

  7. من به تجربه فهمیدم که زندگی زناشویی چقدر عبث و بی هوده هست
    از خودم
    پدر و مادرم
    و به طور عجیبی
    تمام فامیل و دوستام
    و
    خیلی برات خوشحالم و آرزوم اینه که همیشه با هم باشید
    با کسی که دوستش داری
    بوسس
    _______________

    شما سرور مایی داش مهدی. فوت کن فنا شیم

  8. خدمت حاجی ساکت تلخ عرض شود که حالا همه عشقای استریتی تهوع آور نیستنا. اونطوری باشه باید از قضیه لادن و من حسابی بالا آورده باشی. به نظر من عشق هر طوری که باشه می تونه مقدس باشه، با این شرط که دو طرف فقط به خاطر عشق با هم کنار اومده باشن. داشتم یه فیلم میدیدم که دو تا پسر عاشق یه دختر بودن. دختره از پسر پولداره پرسید چرا دوستم داری، گفت نمی دونم، چون قشنگی. بعدش از پسر فقیره پرسید چون من قشنگم عاشقم شدی؟ گفت نه. تو قشنگی برای اینکه من عاشقتم. نکته اخلاقیش اینکه شاید پرنسس فیونا تبدیل به غول بیابونی شده بود، ولی شرک اونو از سیندرلا خوشگلتر میدید.

    ________________

    قربان قصد جسارت نداشتم.
    میدونی منظورم اینه که اگه دوتا استریت روزی از هم خسته بشن مجبورن از ترس مهریه یا حرف مردم یا به خاطر بچه هاشون باهم بمونن. و نمیشه تشخیص داد که آیا زن و شوهری که مثلا سی سال باهم زندگی کردن؛ آیا تو این سی سال فقط داشتن همدیگرو به خاطر دلایل mentioned above تحمل می کردن یا اینکه واقعا عاشق هم هستن.
    اما گی ها راحت همدیگرو ول می کنن چون چیز دست و پا گیری بین شون نیست :|

      • اولا چی شد؟ کی بود؟ چی گفت؟ من کیم؟ این کیه؟ لادن کجا بود؟ چرا بهتون میزنی، مرجان؟ مهرداد، نکنه تو سوتی دادی؟ اون وقت از کی تا حالا لادن اسم پسر شده؟
        دوما کی گفته من کم کم رو می کنم؟ من که از عهد تیر و تخته گفته بودم که!
        در مورد گی ها و تفاوتشون با استریت ها چیزی ندارم که بگم.
        ________________

        اره من سوتی دادم. دیوار کوتاه تر از من نبود؟ :| :)

        • منظورم این بود که احتمالا قسمت خصوصی هم منتشر شده بود، یعنی متوجه نشده بودی.
          ____________

          هوم؟ اون کامنتت دوتا پاراگراف داشت. ابتدای پاراگراف دوم نشوته بودی خصوصی که من اون پاراگراف رو پاک کردم. اما قبل پاراگراف اول چیزی نبود. به جون پنشتا بچه مرجان :|

  9. الان آقاتون رو کم دوس داری که! اردکای پارک ملت؟ آخه این هم شد میزان؟؟؟ :) )))) اردک؟؟؟ نه آخه واقعاً اردک؟ =)))
    ________________

    این فضولیا به تو نیومده بچه پررو . اصن کی گفته تو میتونی تو امور شویاشویی ما (معادل با زناشویی استریت ها :) ) دخالت کنی؟ هان؟ کی گفته؟ :P

  10. فقط میتونم بگم خوشبحالتون…….
    شماها هم اگه ازدواجتون جایی ثبت میشد و قانونی میشد اونوق شماها هم باید مهریه میدادینو از طلاق میترسیدین :)
    ___________

    مهریه رو کی داده کی گرفته؟ :)

  11. شویاشویی خیلی باحال بود :)
    لبای خواهر زدتو می خوری؟! بچه بازی؟! هییییییی منحط منحرف مفسد انتلکتوال
    انتلکتوال فک کن :) تو قهوه تلخ مدیری می خواست فحش بده به انصاری بهش گفت انتلکتوال، خیلی باحال بود اون صحنش از انتلکتوال بعنوان فحش استفاده کرد :) کلی خندیدم
    ___________

    انتلکتوال ینی همون اینتلکچوال؟!؟

  12. اره، روشنفکر، بعد بعنوان فحش خیلی باحال میه، انتلکتوال :)
    _____________

    خب تو این مملکت روشنفکر بودن دست کمی از فحش هم نداره! :)

  13. آره ديگه تو آقاتو داري ك اينقدر شاد شنگول منگول حبه ي انگورررر سينه سپر مي كني ميگي من تنها نيستم….همه ي حرفاي قشنگت درست….حالا يه لحظه چشماتو رو هم بذار فكرشو بكن ك اقاتو نداري….اون وقت مي بيني و ميگي اي دانيال…..كجايي…ك يادت بخير….(دارم چرت و پرت ميگم زياد توجه نكن) ميگم حالا يه پسر واجد شرياط واسه من سراغ نداري….؟؟؟؟؟؟ حسابي تنها شده ام….
    _____________

    عزیزم لازم نیست چشمامو ببندم و تصور کنم. هنوز از یادم نرفته روزای تنهاییم رو …
    شرایطت چیه گل پسر؟

  14. امروز یه فیلم دیدم تازه به این حرفات رسیدم و فهمیدم حق با توئه!!!!!!!!حالم از هرچی عشقه بهم خورد……..تو زندگی اطرافیانتم که سرچ میکنی میبینی مثله همین فیلمان!!!!!
    ___________

    واقعا زندگی همینه. ادم هرچی بزرگتر میشه بیشتر میفهمه …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s