سلـــــــام سلــــــام، همگی سلــــــام؛ ای زندگی سلــــــام
دروووووووود بر همه دوستان عزیز. بدینوسیله بازگشت غرورآفرین اینجانب رو به جمع مفسدین اخلاقی و لکه های ننگ جامعه اعلام می دارم.
خدا نخواست از دستم راحت بشید.
همونطور که کم و بیش می دونید، یه چند وقتی بود که مریض بودم. زیاد توضیح نمی دم چون نمی خوام بهتون انرژی منفی بدم. یه مشکل قلبی بود که تا مرز سکته هم منو رسوند ولی آخرش ختم به خیر شد. یه چند روزی بستری بودم، بعدشم آنژیو و اکو و نوار قلب و اینا. دکتره خیلی راحت بهم گفت وضعت خرابه، یه کم بی احتیاطی کنی رفتنی هستی!!
خلاصــــــه، سه شنبه مرخص شدم و الانم که در خدمت شما هستم. هشت روز حموم نرفتم !! ینی رغبت نمی کردم خودمو توی آینه ببینم. تا چند روز آینده باید همچنان حرکت نکنم و مثل یه پسر خوب گوشه خونه بخابم.
بماند که تو این مدت به من و محمد چه ها گذشت. هر وقت اومد عیادتم و یا زنگ زد، به طرز کاملا تابلو به دروغ گفتم که حالم خوبه! اونم به طرز کاملا فجیعی خودشو کنترل می کرد که جلوی من گریه نکنه. آدم مریضی خودش یه طرف، اشک و آه معشوق یه طرف
از شانس بد، مریضی من همزمان شد با امتحانای آخر ترم. برا همین زیاد محمد رو در جریان قرار ندادم تا ذهنش مشغول نشه.
خب دیگه انرژی منفی بسه.
اما دوتا چیز هست که خیلی روی دلم سنگینی می کنه. چیزی که باعث شد تو این مدتی که تو بیمارستان بودم درد و غم خودم رو فراموش کنم.
یکی اینکه آدم هایی رو دیدم که برای زنده موندن مجبور بودن هر روز چندتا قرص خارجی استفاده بکنن. اما به دلیل تحریم و همچنین بالا رفتن قیمت دلار داروهاشون نایاب شده بود. و مجبور بودن سه یا چهار برابر قیمت قبلی رو بپردازند و از بازار سیاه دارو رو تهیه بکنند. نمی خوام حرف سیاسی بزنم یا از دولت و اینا انتقاد کنم. می خوام از مردم کشور خودم انتقاد کنم که آماده ان تا از آب گل آلود ماهی بگیرند و به همدیگه رحم نمی کنند. هیچکس خودشو جای اون مریض نمیزاره که مجبوره برای زنده موندن هر روز یه قرص گرون قیمت رو گیر بیاره. گوشت و مرغ و کوفت و زهرمار گرون میشه صدای هیچکس هم در نمیاد. اما به خدا انصاف نیست با کسی که داره با مرگ دست و پنجه نرم می کنه هم اینطوری رفتار کنیم. ای کاش دلال ها و کله گنده های این مملکت یه ذره انصاف داشتن و حساب دارو رو از بقیه چیزا جدا می کردن. آخه بی انصاف تو که انبارت پره از قرص و دارویی که با دلار هزار تومنی چند ماه پیش خریدی. چرا داری همون دارو رو با قیمت دلار دو هزار تومنی حساب می کنی؟ حالا باز این خوبه. خیلی ها در انبار رو بستن و منتظرن تا قیمت دلار بالاتر بره و بعد دارو هارو گرون تر بفروشن. نمیگم دولت مقصر نیست، اما بحث اصلیم اینه که وقتی مردم تا این حد نسبت به همدیگه بی رحم و بی معرفت هستند، قطعا از دولت هم انتظار بیشتر از این نمیره. دولت و دولتی ها از مریخ نمیان. من و تو هستیم که دولت و حکومت رو می سازیم. همه فقط به فکر منافع شخصی خودشون هستن. دیگه کسی کاری نداره همسایه بغلیش مرد یا زنده است.
مساله دیگه اینکه، وضع بیمارستان ها توی شهرستان ها خیلی خرابه. برای خیلی از مریضی ها مردم مجبورن بیان تهران. توی بخش آنژیو که بودم اکثرا شهرستانی بودن. کرد و لر و خوزستانی و سمنانی و … یعنی نباید جز تهران جایی برای درمان وجود داشته باشه؟ برخورد پرستارها هم که با شهرستانی چیزی فراتر از فاجعه بود. انگار دارن با یه انسان درجه دو حرف میزنن. یه پیرمرد لرستانی اونجا بود که شده بود سوژه خنده پرستارها و نظافت چی ها. خانوم ها و آقایون پرستار هر از گاهی که لاس زدن هاشون تموم می شد، برای خنده میومدن یه چیزی به این پیرمرد می گفتن و دوباره باهم سرگرم می شدن.
یکی دیگه هم بود که خوزستانی بود و خرج عملش دو میلیون می شد. فرض کن یه مرد 50 ساله که با یه پیکان داغون مسافرکشی می کرد، چند روزه آواره شهر غریب شده، تا الان چندصد هزار تومن هم خرج کرده. و الان بهش میگن برو فلان قرص فرانسوی رو بخر. دو میلیون هم بریز به حساب تا عملت کنیم. طرف جوری گریه می کرد که زنش اومده بود بهش دلداری می داد. داره از درد قلب می میره، بعد موبایل گرفته دستش دونه دونه به دوست و آشنا زنگ میزنه آقا تو رو خدا صد تومن، دویست تومن بده به من فردا عمل دارم. به همه هم قول میداد وقتی از بیمارستان اومد بیرون پیکانش رو بفروشه بدهی هاش رو بده. اما من به این فکر کردم که بدون اون پیکان، دیگه از کجا میخاد خرج زن و بچه اش رو بده؟
خداروشکر قرصی که اون میخاست رو من هم داشتم و بعد از آنژیو دیگه به اون قرص ها نیازی نداشتم. به همسرش گفتم لازم نیست بری بخری، بیا اون ده تایی که لازم داری رو من بهت میدم. گفتم بزار دغدغه اش فقط جورکردن پول عمل باشه، دیگه نره دنبال قرص. اینو نگفتم که ازم تعریف کنید و بگید به به چه پسر خوبی. نه. خواستم بگم هرکی هرچقدر از دستش بر میاد باید به بقیه کمک کنه. کمک به اون آقا وظیفه من بود. هموطن شهرستانی من که تو شهر غریب سرگردون شده اگه من بهش کمک نکنم کی کمک کنه؟ اگه هرکی هر کاری از دستش بر میاد، هر چقدر هم کوچیک، انجام بده، باور کنید وضع مملکت خیلی بهتر از این میشه.